روزهای زیبا با بردیا.....
به نام خدا
اول از همه... بزنید دست قشنگه رو به افتخار بردیا خان ...

عزیزکم...دو تا دندون آسیای پایین هم زده بیرون و پسرکم کم کم دهن خوشگلت پر از مرواریدای کوچیک و بزرگ میشه...
دلم برای دهن و لثه های بی دندونت تنگ شده... بی دندونی هم عالمی داشت هاااااااا... موقع خندیدن از ته دل... لثه های متورم و بی دندون... حالا شدن خاطره...
بازم تشویقش کنید...
که تعداد قدم هات بیشتر و بیشتر میشه... مامان بیشتر و بیشتر ذوق میکنه...وقتی که با ترس و دلهره و ذوق و خنده ... کج و کوله قدم برمیداری و خودتو و پرت میکنی بغل مامان بعدشم منتظر تشویق میمونی.. فقط یه مادر میتونه حال مامان و درک کنه...
کلمه هاای جدید میگی... من فدای تو... میگی: ایللللا(همون ایلیا) ..... توتو (جوجو) .....ببیییییی(ببعی و بیشتر حیوونا) ....من من (وقتی تقاضایی داری)... انگشتتو میذاری کنار بینیت و میگی هیشششش... یه عالمه حرفای نا مفهوم که من با تک تکشون واسه خودم عالمی دارم...
این هم از عکسای تعطیلات آخر هفته...
فکر کنم تو این سفر یه دل سیر ماه و تماشا کردی.... توی آسمون پاک... ماه درخشانتر بود و تو طبق روال ول کن ماه نبودی....
واسم خیلی جالبه که چرا انقدر ماه و دوست داری...شاید قراره که منجم بشی... ماه گفتنت معروف شده.... همه میدونن که تمام مدتی که بیرون از خونه باشی دنبال ماه میگردی... چه شب چه روز!!!!
علاوه بر تماشای ماه توی مسیر کلی ببعی و جوجو دیدی و خیلی خیلی زیاد ذوق میکردی...
توی لاله جین هم کلی بهت خوش گذشت... چون از بغل مامان پایین نیومدی . مامان از کت و کول افتاد!!! فدای سرت...
بردیا در مهد سفال ایران (لاله جین)




مدرسه ت دیر نشه !!!!!!!

آفریننده ی ماه... پشت و پناه پسرک باش...


روزهای زیبا با بردیا.....
